(بخشی از متن کتاب انتظار، خاطرات همسر شهید حاج کاظم رستگار)
سرداری که در سال ۱۳۶۳ جنگ شهر ها وحملات موشکی
به تهران را پیش بینی کرده بود
بیست و چند روز بعد از عملیات خیبر وچند روز مانده به آغاز سال
1363، باز هم ماموریتی به تیپ سیدالشهداء(ع) واگذار شد. ازآنجا
که تیپ با همه توانش درعملیات گذشته شرکت کرده وتقریباً همه
گردان هایش عمل کرده بودند، احتیاج به تجدید قوا داشت. کاظم
سعی کرد قرارگاه و فرماندهی سپاه را متقاعد کند که زمان لازم
برای تجدید قوای تیپ در نظر گرفته شود، اما پیشنهاد او پذیرفته
نشد. لذا پس از ابلاغ فرماندهی، کاظم ماموریت خودرا آغاز کرد.
در این عملیات باید بیست وپنج کیلومتر مربع پاکسازی می شد. این مسافت
شامل سیم های خاردار، بشکه های فوگاز، انواع مین وکانال آب با عرض زیاد
بود که رفتن به داخل آن غیر ممکن به نظر می رسید. کاظم فرماندهانش
رادر یک سنگر شش متری که درست درخط مقدم بود، جمع کرد وبه آنها
گفت ((باید تلافی آتشی را که عراقی ها در جزیره مجنون روی بچه ها
ریختند،دربیاوریم.))
با طرح ریزی آتش و تاکتیکی که در اجرای آن به کار برده شد، آنها توانستند
میادین مین را جمع کرده وخاکریز مورد نظرشان را احداث کنند. محلی را در
آنجا خاکریز زدند با کمین های دشمن چهل متر بیشتر فاصله نداشت. افراد
می بایست با استفاده از تاریکی شب وسرعت زیاد کار را به انجام برسانند
واین با قدرت کم بلدزرها وحجم زیاد کار، دلاوری بسیار بالای نیروهای
مهندسی وتدبیر صحیح فرمانده ؛ یعنی کاظم را می طلبید.
اگر چه ماموریت با موفقیت انجام شد، اما شهادت تعدادزیادی از افراد که
همه از بهترین ها بودند کاظم را افسرده تر از پیش کرد.
او به شیوه جنگ انتقاد اساسی پیدا کرده بود ومن می دیدم که بعد از
عملیات خیبر دائماً بغض در گلو واشک به چشم دارد. تا فرا رسیدن ماه
رمضان... شش ماه بدون انجام گرفتن عملیاتی گذشته بود.
در این مدت برعکس انتظار من که فکر می کردم می توانم با کاظم بیشتر
تنها باشم ، اما او با دوستانش بصورت پی درپی جلسه داشت . از جلسات
آنها که بعضی هم در خانه ما انجام می شد متوجه شده بودم که دوستان
کاظم هم با او همفکر هستند ودرباره روش های جنگ بحث می کنند.
کاظم به آنها می گفت(( نمی شود بچه ها را همین طور بفرستیم جلو،
بگوییم نیرو که هست، هدف هم که مشخس است، پس بروید وهر طوری
شده منطقه را بگیرید.))
نظر کاظم ودوستانش این بود که باید پیش قدم شد وبا گوله وتوپ وموشک
به بغداد حمله کرد. باید با نیروهای شهادت طلب با برنامه ریزی درست
وعملی درعمق عراق عملیات کرد تا عراق از موضع تهاجمی به موضع
دفاعی منحرف شود . معتقد بودند تهران بزودی با بمب وموشک موردحمله
قرار خواهد گرفت وباید ابتکار عمل در دست نیروهای خودی باشد. کاظم
ودوستانش نظراتشان را جمع بندی کرده وبه قرارکاه انتقال دادند. آنها زمانی
این بحث ها را پیش کشیده بودندکه هنوز جنگ شهر ها شروع نشده بود
وقبول کردند برای مسئولین سخت بود. اگرچه بعدها به این نظرات ایمان
آوردند وقرارگاه رمضان را به منظور پیش برد همین نظرات تشکیل دادند، اما
درآن موقع نپذیرفتند.
(بخشی از متن کتاب انتظار، خاطرات همسر شهید حاج کاظم رستگار)
بر آن شدیم که آن حماسه تاریخی کشورمان را با همّت نیروهایی که دیروز در غربت این کشور و این انقلاب دست بیعت به پیر جماران دادند و مردانه از این سرزمین دفاع نمودند گوشه هایی از دیده های خود را در اختیار علاقمندان و شیفتگان این مکتب قرار دهیم